سلام من

کافه داستان هستم

ما در کافه داستان در تلاش هستیم برای نمایش بهترین داستان ها بهترین داستان های کوتاه بهترین پند ها بهترین طنز ها بهترین توییت های فارسی ترند ها و ... حتما ما رو دنبال کنید

مطالعه مطالب کافه داستان

مروری بر مطالب

چشم اندازی کوتاه به مطالب سایت کافه داستان

مطالعه: 4دقیقه

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ.ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ.ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ.ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪﺷﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻥ ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,May , 12

284 2,636

مطالعه: 4دقیقه

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيماواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021,February , 22

84 668

مطالعه: 2دقیقه

داستان کوتاه این نیز بگذرد

پادشاهي ، حكيم شهرش را فرا خواند و از او خواست كه جمله ای براي او بنويسد كه در همه ی لحظات آرامش بخش و تسلای روحش باشد. حكيم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته اي را درون انگشتر پادشاه قرار داد وبا او شرط كرد فقط زمانی آن را باز كند كه احساس كرد به آن نياز مند است. چندی بعد جنگی ميان‌ ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2019,December , 18

400 4,704

مطالعه: 2دقیقه

امروز دوباره دیدمش بعد از ۱۸ سال

تو تاکسی،روی صندلی جلو نشسته بودم. تو دنیای خودم بودم که به صدای خیلی خیلیآشنا گفت: مستقیم... فکر کنم قلبم برای چند لحظه از حرکت وایساد!راننده چند متر جلوتر توقف کرد. در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین.جرئت اینکه برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم.از آینه بغل ماشین نگاه ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021,February , 07

140 2,764

مطالعه: 3دقیقه

ماجرای جا انداختن لگن دختر

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,April , 13

348 4,468

مطالعه: 1دقیقه

لبخند بزن

??﷽???لبخند بزن: وقتي با خانواده ات دور هم جمع شده ايد،خيلي ها هستند آرزوي داشتن خانواده را دارند! ? لبخند بزنوقتي داري سرکارت مي روي،خيلي ها هستند دارند دربدر به دنبال کار و شغل هستند! ? لبخند بزنچون تو صحيح و سالم هستي، خيلي ها هستند دارند به خاطر بازگشت سلامتي شان ميليون ها خرج ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,June , 14

208 2,776

مطالعه: 2دقیقه

حافظه برای عتیقه کردنِ عشق نیست برای زنده نگه داشتنِ عشق است

حافظه، برای عتیقه کردنِ عشق نیست، برای زنده نگه داشتنِ عشق است. اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی. و پرنده‌ی قاب گرفته، فقط تصوّرِ باطلی از پرنده است. عشق، در قابِ یادها، پرنده‌یی‌ست در قفس. مِنّتِ آب و دانه بر سرِ او مگذار و امنیت و رفاه را به ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,February , 25

304 3,012

مطالعه: 1دقیقه

قهر قهر تا روزِ قیامت

« قهر،قهر،تا روزِ قیامت »این زیباترین دروغِ کودکی هایمان بودقرار بود مثلاً دلخوریِ مان تا ابد کِش بیایداما با یک «ببخشید» سر و تهِ قضیه هم می آمد و دوباره مشغولِ بازی می شدیمانگار هم نه انگار،که قهر کرده بودیم!بچگی ها،در همین سادگی اش قشنگ بود.امان از این بزرگ شدن...امان از این قهر ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,December , 23

124 1,048

مطالعه: 3دقیقه

مجلس ترحیم خودم

سهراب سپهری: ♈️بعد مرگم شده بود... آمدم مجلس ترحیم خودم ، همه را می دیدم همه آنها که نمی‌دانستم عشق من در دلشان ناپیداست♈️واعظ از من می‌گفت...از نجابت‌هایم، از همه‌ی خوبیهاو به خانم‌ها گفت :اندکی آهستهتا که مجلس بشود سنگین‌تر...راستی این همه اقوام و رفیق !!؟؟من خجل از همه‌شان ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,April , 22

420 19,344

مطالعه: 1دقیقه

ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ

ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ :ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ...ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿـــــــــــــﺖ ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪﮔﯿـــــــــــــﺖاین دو متن کوتاه ارزش خوندن داره !!!عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند!هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,February , 22

288 4,888

مطالعه: 1دقیقه

به خدا که بسپاری

به خدا که بسپاری، حل می‌شود. خودم دیده‌ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم‌داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می‌کرد و نتیجه را نشانم می‌داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی...خودم دیدم وقتی همه می‌گفتند این آخر خط است، با اشاره حالی‌ام می‌کرد که به دلت بد راه نده! ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,September , 08

168 1,736

مطالعه: 1دقیقه

نامه عاشقانه و جالب دکتر شریعتی به همسرش

نامه عاشقانه و جالب دکتر شریعتی به همسرش: پوران جان عزیز مهربانِ بداخلاق خوش‌قلب «کافر غضب» «مؤمن رضا»ی بدخرج خسیس حواس پرت جمع کن جیغ بنفشی ژوکوند لبخند نه من شیر لگدزن صبور تندجوش فرشته دیو سوهان‌عمرِ تسلیت بخش دیوانه‌زنجیرِ خردمند پر«بریز و بپاش» «جمع و جوری» قایم‌کن گم‌کن ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,September , 25

164 1,700

مطالعه: 1دقیقه

هفت درس مولانا

 *هفت درس مولانا*     ???? *درس اول*عشق را بی معرفت معنا مکنزر نداری مشت خود را وا مکن____________________ *درس دوم*گر نداری دانش ترکیب رنگبین گلها زشت یا زیبا نکن________________ *درس سوم*پیرو خورشید یا آیینه باشهر چه عریان دیده ای افشا مکن__________________ *درس چهارم*ای که از لرزیدن دل ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,August , 24

172 2,316

مطالعه: 1دقیقه

فیلسوفی ستمدیده برای دادخواهی نزد پادشاهی رفت

📖 فیلسوفی ستمدیده برای دادخواهی نزد پادشاهی رفت و هر چه التماس کرد، موثر نشد.ناچار بر قدم های پادشاه افتاد و دادخواهی را تکرار نمود.شاه خشنود شد و حاجت او را برآورده ساخت. جمعی به ملامت فیلسوف لب گشودند و او را سرزنش کردند که از مانند تو حکیم و شخصیت بزرگی، این چنین کاری سزاوار ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021,April , 14

48 512

مطالعه: 1دقیقه

همیشه اونی که عاشقتره

همیشه اونی که عاشقتره یکم بیشتر حساسه یکم زیادتر بغض میکنه یکم سریعتر دلش تنگ میشههمیشه اونی که عاشقترهقلبش یه نمه تند تر میزنه وقتِ بوسه یکم کم طاقت ترهیکمی زودتر می بخشه، میگذرههمیشه اونی که عاشقترهمیگه "یکم بیشتر پیشم بمون"..."یکم دیگه پیاده بریم""یکم دیرتر جدا بشیم"...دوست ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,May , 03

352 5,116

مطالعه: 1دقیقه

اه چه بی‌ رنگ و بی‌ نشان که منم

اه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اسرار در میان آورکو میان اندر این میان که منمکی شود این روان من ساکناین چنین ساکن روان که منمبحر من غرقه گشت هم در خویشبوالعجب بحر بی‌کران که منماین جهان و آن جهان مرا مطلبکاین دو گم شد در آن جهان که منمفارغ از سودم و زیان چو ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020,July , 29

232 3,292