بخوانیم

راز ضمیر ناخود آگاه

ضمیر ناخود آگاه ما برایش چندان فرقی نمی‌کند که تصاویری که می بیند واقعی باشند یا در صفحه تلویزیون و یا بر پرده ذهنمان نقش بسته باشند .? آنچه که می بینیم یا تصور می کنیم مستقیم یا غیر مستقیم روی احساس ما اثر می گذارد .? تصاویر و افکار خوب ، احساسی مثبت ایجاد می کنند و تصاویر و افکار بد ، احساسی منفی .? احساس دارای انرژی است و ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-04-17

272 3,684

پند آموز

سه تا "خ" را فراموش نکن

* سه تا "خ" را فراموش نکن : خدا ... خوبی ... خنده ...* برای سه تا " و " ارزش قائل باش :وقت ... وفاداری ... وجدان ...* تو زندگی عاشق سه تا " ص " باشد :صداقت ... صلح ... صمیمیت ...* سه تا " الف " را در زندگی از دست نده :امید ... اصالت ... ادب ...* سه تا " ش " تو زندگی خیلی تأثیرداره :شکر خدا ... شجاعت ... شهامت* آرزوی من برای شما سه تا " س " :سعادت ... سلامتی ... ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-04-07

68 452

داستان کوتاه

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ.ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ.ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ.ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪﺷﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ.ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺯﺩ: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻨﻢ ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-05-12

284 2,636

داستان کوتاه

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيماواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زياد انار و ديگر ميوه ها و بوته اي ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-02-22

84 668

بخوانیم

لبخند بزن

??﷽???لبخند بزن: وقتي با خانواده ات دور هم جمع شده ايد،خيلي ها هستند آرزوي داشتن خانواده را دارند! ? لبخند بزنوقتي داري سرکارت مي روي،خيلي ها هستند دارند دربدر به دنبال کار و شغل هستند! ? لبخند بزنچون تو صحيح و سالم هستي، خيلي ها هستند دارند به خاطر بازگشت سلامتي شان ميليون ها خرج مي کنند! ? لبخند بزنچون تو زنده اي و ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-06-14

208 2,776

پند آموز

هفت درس مولانا

 *هفت درس مولانا*     ???? *درس اول*عشق را بی معرفت معنا مکنزر نداری مشت خود را وا مکن____________________ *درس دوم*گر نداری دانش ترکیب رنگبین گلها زشت یا زیبا نکن________________ *درس سوم*پیرو خورشید یا آیینه باشهر چه عریان دیده ای افشا مکن__________________ *درس چهارم*ای که از لرزیدن دل آگهیهیچ کس را هیچ جا رسوا ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-08-24

172 2,316

داستان کوتاه

داستان کوتاه این نیز بگذرد

پادشاهي ، حكيم شهرش را فرا خواند و از او خواست كه جمله ای براي او بنويسد كه در همه ی لحظات آرامش بخش و تسلای روحش باشد. حكيم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته اي را درون انگشتر پادشاه قرار داد وبا او شرط كرد فقط زمانی آن را باز كند كه احساس كرد به آن نياز مند است. چندی بعد جنگی ميان‌ آن شهر و شهر همسايه در گرفت. جنگی سخت ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2019-12-18

400 4,704

داستان کوتاه

امروز دوباره دیدمش بعد از ۱۸ سال

تو تاکسی،روی صندلی جلو نشسته بودم. تو دنیای خودم بودم که به صدای خیلی خیلیآشنا گفت: مستقیم... فکر کنم قلبم برای چند لحظه از حرکت وایساد!راننده چند متر جلوتر توقف کرد. در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین.جرئت اینکه برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم.از آینه بغل ماشین نگاه کردم.خودش بود...خشکم زد. توی یه لحظه کوتاه ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-02-07

140 2,764

داستان کوتاه

ماجرای جا انداختن لگن دختر

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.به ناچار دختر هر روز ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-04-13

348 4,468

بخوانیم

حافظه برای عتیقه کردنِ عشق نیست برای زنده نگه داشتنِ عشق است

حافظه، برای عتیقه کردنِ عشق نیست، برای زنده نگه داشتنِ عشق است. اگر پرنده را به قفس بیندازی، مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی. و پرنده‌ی قاب گرفته، فقط تصوّرِ باطلی از پرنده است. عشق، در قابِ یادها، پرنده‌یی‌ست در قفس. مِنّتِ آب و دانه بر سرِ او مگذار و امنیت و رفاه را به رُخِ او نکش. عشق، طالبِ حضور است و ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-02-25

304 3,012

بخوانیم

قهر قهر تا روزِ قیامت

« قهر،قهر،تا روزِ قیامت »این زیباترین دروغِ کودکی هایمان بودقرار بود مثلاً دلخوریِ مان تا ابد کِش بیایداما با یک «ببخشید» سر و تهِ قضیه هم می آمد و دوباره مشغولِ بازی می شدیمانگار هم نه انگار،که قهر کرده بودیم!بچگی ها،در همین سادگی اش قشنگ بود.امان از این بزرگ شدن...امان از این قهر هایِ بی صدایِ طولانی!حالا قهرِ مان را ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-12-23

124 1,048

بخوانیم

مجلس ترحیم خودم

سهراب سپهری: ♈️بعد مرگم شده بود... آمدم مجلس ترحیم خودم ، همه را می دیدم همه آنها که نمی‌دانستم عشق من در دلشان ناپیداست♈️واعظ از من می‌گفت...از نجابت‌هایم، از همه‌ی خوبیهاو به خانم‌ها گفت :اندکی آهستهتا که مجلس بشود سنگین‌تر...راستی این همه اقوام و رفیق !!؟؟من خجل از همه‌شان !من که یک عمر گمان ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-04-22

420 19,344