صفحه دسته بندی

داستان

در اینجا مطالب مرتبط به دسته بندی داستان را مشاهده میکنید لذت ببر دوست خوب من.

مطالعه مطالب داستان

داستان

بررسی داستان زندگی حضرت دانیال نبی (ع)

دانیال نبی یکی از پیامبران بنی اسرائیل(قرن هفتم پیش از میلاد) است. وی دربابل به علوم کلدانیان و زبان مقدس واقف گردید و در حکمت از آنان پیشی گرفت. وی از نسل حضرت داوود (ع) بوده ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-02-19

352 14,844

داستان

پدر خوانده

در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو . آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-04-19

80 1,464

داستان

یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت

یک 20 دلاری به او دادم با حیرتگفت: شما از آمریکا آمدید؟برای دیدن خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم، یک روز که با اتومبیل برادرمبودم، در یکی از خیابانهای شلوغ تهران پسری ۱۴ - ۱۵ ساله اجازه گرفت تا شیشه ی ماشین را ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-04-25

64 1,388

داستان

داستان حَـنا

دست یخ‌زده‌ام را میان خاک‌های خشک بهشت زهرا کشیدم. از سرمای هوا بود یا دست‌های من؛ نمیدانم، اما خاک‌ها هم سرد شده بودند و این از گوله گوله شدن‌شان پیدا بود. انگشت‌هایم را تا روی سنگ یشمی رنگ امتداد دادم و آرام روی ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-05-16

72 1,132

داستان

حکمت خداوند و مرد فقیر

حضرت موسي عليه السلام فقيري را ديد كه از شدت تهيدستي ، برهنه روي ريگ بيابان خوابيده است . چون نزديك آمد ، او عرض كرد : اي موسي ! دعا كن تا خداوند متعال معاش اندكي به من بدهد كه از بي تابي ، جانم به لب رسيده است . موسي براي او ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-01-19

348 3,680

داستان

داستان خوش اقبال

قطار مسافربری از ایستگاه بولوگویه که در مسیر خط راه آهن نیکولایوسکایا قرار دارد به حرکت در آمد. در یکی از واگنهای درجه دو که در آن استعمال دخانیات آزاد است ، پنج مسافر در گرگ و میش غروب ، مشغول چرت زدن هستند. آنها دقایقی ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-01-24

128 1,644

داستان

داستان دلتنگی

گرگ و میش غروب است. برف‌دانه های درشت آبدار به گرد فانوس‌‌هایی که دمی‌ پیش روشنشان کرده اند، با تأنی می‌‌چرخند و همچون پوششی نازک و نرم، روی شیروانی‌ها و پشت اسب‌ها و بر شانه‌ها و کلاه‌های رهگذران می‌نشینند. ایونا ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-01-26

148 1,144

داستان

داستان موری

روزی روزگاری مردی بود به اسم موری. مرد بخصوصی که لباسش حسابی مرتب بود. البته كلاهش كمی كهنه و رنگ و رو رفته به نظر می‌آمد. اما اصل قضیه‌ی موری این بود كه خیلی جدی بود. قیافه‌ی خیلی جدی‌‌‌ای به خودش می‌گرفت. جوری نگاه ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-04-18

416 4,516