صفحه دسته بندی

داستان های رمانتیک

در اینجا مطالب مرتبط به دسته بندی داستان های رمانتیک را مشاهده میکنید لذت ببر دوست خوب من.

مطالعه مطالب داستان های رمانتیک

داستان های رمانتیک

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارمسرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-06-20

292 7,052

داستان های رمانتیک

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-07-15

292 5,648

داستان های رمانتیک

ترانه "کعبه"ی معین را اولین بار وقتی شنیدم

ترانه "کعبه"ی معین را اولین بار وقتی شنیدم که...همکلاسیام ته کلاس کز کرده بود توی خودشو با "واکمن"اش که آنروزها داشتنش جرم محسوب میشد، به همین ترانه گوش میداد وقطره قطره اشک هایش از گوشه چشم و بعد شیب بینی اش می غلطید روی ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2021-04-27

76 1,300

داستان های رمانتیک

به نیمکتش نگاه میکنم پنج ردیف از من جلوتر چقدر موهای طلاییشو دوست دارم

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !***جشن فارغ التحصیلیه ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-06-30

264 2,240

داستان های رمانتیک

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند

عروسک بافتنی زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-06-24

260 4,736

داستان های رمانتیک

عشق یک چیز ذهنی نیست

عشق یک چیز ذهنی نیست. تنها هنگامی که ذهن واقعاً و کاملا آرام است؛ هنگامی که دیگر در اندیشهٔ حصول چیزی نیست؛ در طلب چیزی نیست؛ تقاضایی ندارد؛ چیزی را جست و جو نمی‌کند؛ احساس تملک و تعلق ندارد؛ رشک نمی‌ورزد؛ در ترس و اضطراب ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-05-08

352 4,652

داستان های رمانتیک

مردن از عشق

وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد،یکی از زیباترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد:آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند!آنقدر به هم نزدیکند که ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-01-31

640 9,692

داستان های رمانتیک

و من اینو می دونستم وقتی سر کلاس درس نشسته بودم

و من اینو می دونستم وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله ...

نویسنده

مدیر کافه داستان, 2020-06-20

268 2,516