ای رفته کم کم از دل و جان

ای رفته کم کم از دل و جان! ناگهان بیا
مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

قصد من از حیات، تماشای چشم توست
از چشم زخم بدنظران در امان بیا

جام شراب نیست که در کف گرفته است
خون می خورد ز دست غمت ارغوان بیا

ای لحظه ای که در سر هر شاخه فکر توست
ای نوبهار تا به ابد جاودان بیا

این صید را به معجزهء عشق زنده کن
عیسای من به دیدن این نیمه جان بیا

یک عمر آمدم به در خانه ات، تو نیز
یکدم به خانه‌ی من بی خانمان بیا

مدیر کافه داستان

مدیر جوان عاشق خسته متن و غرق در نوشتن و خواندن زندگی شبانه روزی من در مطالعه و گرد آوری و تولید داستان های زیبا برای شما عزیزان هست خواشمندم ما رو حمایت کنید.


ads

کامنت ها بسته است